![]() "من یکی هستم مثل دیگران و اصلا شبیه شما نیستم"
پست الکترونيک آرشيو مطالب تابلوی گفتمان
آرشيو مطالب
مهر 1387
شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 پيوندها
کانون فرهنگی مسجد الحسین(ع) - میرنشانه
مشعل ( استاد اسلامی ) وبلاگ نویسان کاشانی گروه ریاضیات آحو پیک دوستی هیچستان تا نقطه ها خط شوند راهنمایان گردشگری و آثار تاریخی کاشان و پیامی در راه.... آهسته وحشی می شوم بزرگمهر پرانتز باز كهكشان فرزند بهار جمعیت کویر سبز قايقی سرگردان در آبی بیکران به گورستان خوش آمدید تنها ماندم بچه دایناسورای صورتی غنچه وب نوشته های من فرهنگ کردستان بهار بی تو سطرهای خیس من نامه روسری آبی حرف های من شب های کـاشـان موسسه راهنمایی گردشگری آریانا عشق-علاقه-محبت بابا لنگ دراز من دوستداران میراث معنوی و فرهنگی کاشان عاشق اصلاحات بودن سعادت می خواهد شرکت گردشگری و اطلاع رسانی کاشان شهر آفتاب تنها در باغ دانوش انجمن دوستداران میراث فرهنگی علی آباد :: قالب ساز :: جستجو
طراح قالب
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: |
بهانه ها
بهانه ای برای فریاد پسرک
تو پیاده رو همراه دوستم راه می رفتیم ناگهان پسری توجهم را جلب کرد حدودا سنش به آن می خورد که در سال های آخر دوره راهنمایی و یا سال های آغازین دبیرستان تحصیل کند . با سلوار ورزشی و چهره ای بسیار مظلوم و بی گناه در صورت حالت خاصی از اندوه وجود داشت . آرام – ارام آمد جلو و گفت که برای رسیدن به خانه نیازمند پول است و پول هایش را گم کرده از دوستم جدا شدم تا پسرک احساس بدی از گرفتن پول نداشته باشد 200 تومان لازم داشت تا خود را به منزل برساند من 200 نداشتم و البته پیش خودم گفتم شاید 200 تومان کمش باشد برای همین 1000 تومان پولش دادم و به اصرار خودش قرار شد پول را در خانه ما باز پس دهد آدرس گرفت و ادرس محل تحصیلش را داد به او گفتم من که برای گرفتن پول مدرسه نمی آیم هر وقت شد برایم بیار این داستان تمام شد و حدودا چند ماهی گذشت و هیچ خبری از او نشد نه که منتظر برگشت پول باشم نه اصلا یادم نبود و خواهان برگشت آن هم نبودم ولی چون دوباره پسرک را درخیابان دیدم یادم افتاد با اینکه چهره مخصوصی داشت و لی از انجا او را شناختم که باز می گفت که پول هایش را جا گذاشته و برای رسید به خانه 500 تومان پول می خواهد آرام کنار گوشش گفتم من همانی هستم که چند وقت پیش از من پول گرفتی قرار بود برگردانی – یادت آمد – حالت گفتاریش با حالت اولیه تغییر کرد و انکار کرد بی توجه به صحبت هایش از او جدا شدم پیش خودم می گفتم چرا از راه ترحم می خواهیم به آنچیزی برسیم که یا حق ماست و یا نه اصلا از ما نیست یاد اتفاق قبلی افتادم که جلوی منزل یکی از اقوام منتظر تاکسی بودم که یکی از ترک موتور پائین آمد و کلی داستان گفت که ماشینش جاده راوند است و او برای رسیدن با انجا نیازمند پول است و با بیان کلامتی که حتی نخواستم بشنوم ( چون تمام تلاشم این بود که از او دوری بجویم آخه از دهانش بوی خوبی نمی آمد ) از من پول گرفت و من به او نشان دادم که پول را به این خانه بازگرداند – این پول هم مثل هزاران رفت امروز که از مراسم ختم بستگان یکی از دوستان بر می گشتم با همان پسر را دیدم با همان نشانه ای مخصوص ولی این بار می گفت برای رسیدن به خانه نیازمند 1000 پول است این بار کمی محکم تر به او گفتم که جوانی و این کار ها برایت اصلا خوب نیست خوب زندگی رنگای زیادی داره ولی همیشه برایم مهم بوده که چرا عدهای از احساسات دیگران برای تعالی خود بهره می برند حتما برای شما هم اتفاق افتاده و معمولا هم از مصادق بهترین خیرات هم استفاده می شود مسافر در راه مانده – تهیه غذا – حفظ آبرو دیوار شیشه ای اعتماد شکستنی است ما حق نداریم که آن را بشکنیم و الته این را هم بگویم هر که از شما تقاضای کمک ( چه مالی و چه غیره ) دلیلی بر خیانت پیشگی او نیست . عده ای با دریافت پول عدهای به گونه ای دیگر اصلا موضوع پول مهم نیست چون نیت در آن لحظه مهم بوده است و لی روش را من نمی پسندم و برای آن چرا جویی می کنم |+|
|
| Powered By BLOGFA - This Template Designd By Reza Aminzadeh |