تبليغاتX
.:|بهانه ها |:.
 
   
     
 
 
 


راستش خوابم نمی برد

تنهای بد جور گریبانم را گرفته است

با خدا که نجوا می کنم خالی می شوم خالی از هر بدی ، خالی از منیت های که چند روزی است هر روز از ذهنم عبور می کند.

خیلی با خودم کنجار می روم که خوابم ببرد و یا بروم سوی خواب ولی نه ، انگار نه انگار که ساعت چهل دقیقه از 2 بامداد گذشته است .

تازگی ها اصلا از خودم راضی نیستم

خیلی منتظرم ، منتظر یک تغییر ، منتظر یک سامان

این روزها هم که تا سر می جنبانی شب می شود و شب می ماند و تو باید نمانی

دارم کم کم خسته می شوم

حس منفی می گیرم

منتظر یک تغییر هستم

شاید انتظارم زیاد است و شاید هم به خاطر این است که اصلا انتظاری ندارم همه چیز را در خودم می ریزم

تازگی ها خودم را هم در خودم می ریزم.

نگاهم به دنبال فردا است

کم کم روزها برایم مهندسی می شود ، که چه کنم

هر روز جلسه

هر روز قرار ملاقات

هر روز چک کردن مطلب

هم روز غلط املایی

یکی از دوستان 2 تا کتاب داده که بخوانم الان یک ماهی هست که اصلا نتوانستم صفحه ی از آن را بخوانم

اگر این صفحه های مطالب را هم مجبور نبودم نمی خواندم

بدم نمی آید بروم در روستایی و همان جا بمانم

می ترسم پیر شده باشم و هنوز نفهمیده باشم

از این که پیر شده باشم خیلی می ترسم .

نمی خواهم این جا حرف های منفی بزنم ولی قرار گذاشته ام اینجا هر چه می شود بنویسم.

2 روز پیش حس کردم که یکی از دوستانم از دستم ناراحت است  با او تماس گرفتم با تعجب می گفت : "حالا یادت آمده من یک ماهی است از دستت ناراحتم "

جدا چطور می شود که یادم می رود

برنامه روزانه ام را همیشه شب قبل یا همان صبح می نویسم و جدیدا با نرم افزار Google Desktop  یادداشت می کنم ولی باز باید دنبالش بدوم.

6 هفته ی می شود که موبالیم را گم کرده ام و با شماره های که حفظ هستم می توانم تماس بگیرم اول فکر کردم نمی شود و خیلی وسیله ی مهمی است الان می بینم نه اصلا هم مهم نیست تازه با این حفظ کردن های شماره  های جدید شاید 200 یا 250 شماره را دقیقا حفظ ام و حدود 500 یا 600 شماره را هم حدودا

در حال حاضر تنها از تمامی وسایلم تنها از این لب تاب خوشم می اید و این کاغذ های که می شود رویشان یادداشت کرد.

حال خاصی دارم از بعضی کارها فرار می کنم ، دنبال بعضی کارها هم نمی روم

راستی از دست بعضی دوستان هم که فکر می کردم روزی دستگیرم خواهند بود کاملا منصرف شده ام .

گاه گاهی صدای ناقص این موبایل تراوشی می کند و من همه ی تماس ها را جواب می دهم مدت ها می شود که شماره ی نشده است که از قصد جواب ندهم شاید آخرینش همان خانمی بود که اصرار داشت من بدهی یکی دیگه را بدهم نمی دانم خوب است یا نه ولی این جوری است .

  الان هم که ساعت کم کمک دارد از 3 بامداد می گذرد همچنان خوابم نمی آید

خیلی می خواهم بروم توی خیابان پیاده همه ی پیاده رو های که سالیان پیش در شب ها طی می کردم عبور کنم

یکی از خوبی این شب ها خاطرات است ولی امان از خاطرات بد و امان از خاطرات حسرت بار

مردی با قامت رشید و چهره ی مهربان با پیراهن سفید اون دور دورها ایستاده است نمی دانم من فقط او را نگاه می کنم یا او هم من را نگاه می کند ، کاش او هم مرا نگاه کند کاش حرفی بزند ، خودش می داند که چقدر سخت است .

نه حتی این نم ناکی چشمان هم برایش خواب نمی آورد .

شاید خوابم نبرد ولی خودم را مشغول خواب می کنم  که این جا ننشینم و هی به این مونیتور زل بزنم . 

 
 
   |    نوشته شده توسط سید محمد مهدی
 
 
 

دیروز متوجه شدم که " مهندس حمید سعیدی " از مربیان بسکتبال کاشان که اینجانب هم افتخار بازی در حضورشان را داشته ام فوت کرده اند .

خیلی ناراحت شدم یک متن را برای اطلاع رسانی برای پروتال خبری کاشان ارسال کردم ، هدفم تنها یادآوری این شخصیت بود . ( به ادامه مطلب مراجعه شود )

خدا ایشان را رحمت کند و به داغ دیدگان مخصوصا فرزندانشان مهندس سروش و سهیل سعیدی ، همسر گرامیشان و خانواده های داغ دار تسلیت عرض می کنم .

** ** ** ** ** ** ** ** **  

امروز با اعضای جمعیت کویر سبز رفتیم ، کویر مرنجاب جای شما خالی خوش گذشت ، روز فعالی بودی از همه ی جذابه های این سفر یک روزه که بگذریم نکته ی بسیار جالب حضور گردشگران در کاروانسرای مرنجاب و عدم خدمات رسانی بود

البته این موضوع برای ما ایرانی ها اصلا جای تعجب ندارد ولی جای تاسف که دارد .

یکی از اعضای " شرکت توسعه سرمایه گذاری کویر آران و بیدگل " که از دوستان هم هست را آنجا دیدم برای بچه ها از سختی کار و عدم هماهنگی مراکز دولتی می گفت که واقعا اگر کسی با این قشر جماعت قبلا سابقه همکاری نداشته باشد اصلا باورش هم نمی شود .

من خودم اعتراف می کنم که امروز خیلی شیطنت کردم البته بیشترش برای این بود که اردو یه سر و صدای داشته باشد و در این جا هم از هیچ کس عذر نمی خواهم .

حالا که فکر می کنم سفر هم بعضی چیز ها را از سر من بیرون نمی کند یعنی که هنوز در حال و هوای پست قبلی هستم.

 
 
   |    نوشته شده توسط سید محمد مهدی ادامه مطلب ... | 
 
 
 

همیشه که لازم نیست آدم منطقی باشه ، همیشه آدم لازم نیست که مسلمون باشه ، همیشه که آدم لازم نیست فهمیده باشه ، همیشه که آدم لازم نیست تحصیل کرده باشه ، همیشه که آدم لازم نیست نویسنده باشه ولی همیشه آدم لازمه آدم باشه

این نوشته های که در ادامه مطلب گذاشتم دست نوشته های برادران و خواهران من و شما است همان های که 13 آبان رفتند راه پیمایی بیاید این بار درد دل هایشان را از این جهت بخوانیم که مثلا قبلا برایشان حکم صادر نکرده ایم ، طوری نمی شود ها

یک بار هم خودمان را جای دیگران بگذاریم

بگذار اولینش را خودم بگویم و بعدی ها را از ادامه مطلب بخوانی

با آن که هنوز باتوم روز قدس بر بدنش درد می کند خسته و کوفته از 13 آبان می آید با صدای سرشار از امید می گوید " عالی بود دست مردم درد نکند " جستجو گرانه می پرسد " قرار بعدی 16 آذره دیگه "

بقیه را بخوان.

 

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط سید محمد مهدی ادامه مطلب ... | 
 
 
 

اتفاق خاصی نیفتاده است همه زندگی مثل همیشه شلوغ است .

امروز فکر می کردم نکند این شلوغی راه فراری باشد که فکر نکنم به خودم و آن چه باید باشد.

** **

صبح رفتم " همايش بزرگداشت روز جهاني معمار " که در دانشکده معماری و هنر دانشگاه کاشان برگزار بود .

مراسم نسبتا خوبی بود من که خوشم آمده بود ولی بغل دستیم که یکی از برگزار کنندگان بود آنچنان راضی به نظر نمی رسید .

"به من هم تاکید می کرد اگه جای کاری داری برو"

جالب اینکه یکی از اعضای محترم شهر این همایش را با مراسم های ختمی که برای رای جمع کردن می روند اشتباه گرفته بود ، حدودا 5 دقیقه ی به پایان سخنرانی اولیه مراسم بود که ایشان وارد مراسم شد و بلا فاصله بعد از پایان سخنرانی از مراسم خارج شدند .

حتی ظاهر متفاوت سالن همایش هم نتوانست این عادت چند ساله را از ایشان دور کند .

تازه چند وقت پیش یکی از اعضای شورای شهر شهرمان ادعا کرده بود به دلیل خدمت به مردم افتخار دیدار امام زمان شامل حالش شده است و داستانش را تعریف هم کرده است . 

** **

فردا هم که 13 آبان است .

یادش بخیر از طرف دبستان با چه زور و جبری می بردنمون راهپیمایی ولی امسال خیلی از همون دانش آموزان خودشون می خواهند بروند راهپیمایی.

 
 
   |    نوشته شده توسط سید محمد مهدی
 
 
 

راستش نمی خواستم بنویسم ولی می نویسم

دیروز عروسی بهترین دوستم بود .راستش خیلی وقتی بود که اصلا فکر نکرده بودم که بهترین دوستم کیست و همیشه می خواستم بهترین دوست دیگران باشم ولی وقتی در سفر کرمانشاه با این سوال روبرو شدم که " بهترین دوستت کیست ؟ " در دست اندازی افتادم و در کمتر از ثانیه هزاران اسم از جلوی دیدگانم گذشت و تنها توانستم بگویم " دکتر روح الله . . . "

راستش حالا هم که فکر می کنم  می بینم که اشتباه نکرده ام .

دیروز از صبح دربست در خدمتش بودم ولی در تمام مراسم یک نوع حس تنهایی داشتم ویک حس انتظار، منتظر کسی بودم که آخرش هم نیامد خود روح الله می داند که را می گویم .

خدا شاهد است که حاضر نیستم برای من چنین شبی باشد و او نباشد ولی خدا است و هزاران حکمت و روزگار است و هزاران سختی .

امروز در تنهایی خودم برای روح الله نامه ی نوشتم و ایمیل کردم .

 پای هواپیما هم که بود باهاش تماس گرفتم نمی دانست که این تماس از التماس دعایی مشهد نیست و از دلتگی است ، امشب هم که هادی آمده بود دفتر می گفت کلی رفته آلبوم عکسش را نگاه کرده او هم دلش برای روح الله تنگ شده بود.

روزگاری است ها ! ما از ازدواج دوست مان هم دلمان می لرزد ، از بس که او را دوست داریم

نمی خواهم از نوشت او را از همه ی دوستان و خوانندگان وبلاگم جدا کنم ، نه ! ولی چه کنم که کوله بار خاطره با او سنگین تر از همه است ، دل شکسته هایم در پیش او بیشتر است یادم می آید درسفر کرمانشاه برای توجیه این که چرا او ؟ ، گفتم : " حسش نسبت به من متفاوت از دیگران است "

دیگر بیشتر نمی نویسم چون می دانم که راضی نیست .

خدای بزرگ رحمت ، سعادت ، سلامت ، خوشبختی و آخرت به خیری را در حق این زوج جوان تمام کند انشاالله !

خدا تمامی آنان که رفتند و ما را این چنین تنها کردند بیامرزد و یادشان را در این دل شکسته ی ما جاودانه کند .

در این مطالب هم یادی از روح الله شده است .

1 -این متن مال سال 1384 است .

  2  -این متن هم برای سفر کرمانشاه است مال همین امسال 

** ** ** **

میان تنهایی هایم بیانه ی 14 میرحسین را می خواندم شاید اگر قرار باشد نامی برایش بگذارم نام بیانیه را می گذارم بیانیه "حکمت و رعفت "

این جمله اش را سه بار خواندم " ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم."

 
 
   |    نوشته شده توسط سید محمد مهدی
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog ميزباني وب

ثبت سايت دامنه فارسي لينوکس سرور